logo-mini
صندلی الکتریکی

داستان اعدام سه بیگناه در یک شب

اشتراک گذاری

داستان اعدام سه بیگناه در یک شب

یه شب سه نفر اشتباهی دستگیر میشن و در نهایت ناباوری به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم میشن.

نوبت نفر اول میشه که بشینه روی صندلی، وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه، رشته الهیات خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم ، میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه ، کلید برق رو میزنن، ولی هیچ اتفاقی نمیفته، به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن.

نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه حقوق خوندم ، به عدالت ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته، کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ، به بی گناهی اون هم ایمان میارن و آزادش میکنن .

نفر سوم میاد روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه، رشته برق خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی، خوب بقیه داستان هم مشخصه، مسئولین زندان مشکل رو میفهمن و موفق به اعدام فرد میشن.

نتیجه: لازم نیست همیشه راه حل مشکلات رو جار بزنید.


نظر بدهید

5 × 5 =